صاحبدلان

رئیس سازمان انرژی هسته ای خبر داد: بمب گذاری در قم

دیروز فریدون عباسی در سخنانی نقش جاسوسان آژانس انرژی هسته ای را بار دیگر افشا کرد.


ادامه مطلب
[ ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

 

 

تصویر شهید هادی ثنایی‌مقدم


ادامه مطلب
[ ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

به نقل از رسانه های خارجی، فیلم مذکور از سوی تری جونز، کشیش ضد اسلام اهل فلوریدای آمریکا، منتشر شده که اعلام کرده‌ است انتشار این فیلم  به مناسبت سالگرد حملات یازده سپتامبر صورت گرفته است.


ادامه مطلب
[ ٢٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳۱ ‎ب.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]


این شهید بزرگوار یک ورزشکار قوی بوده ولی اخلاق خوبی که داشته باعث شده خیلی ها شیفته ی او گردند. تا جایی که خدا هم خریدار او شد و به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

روحش شاد و یادش گرامی


ادامه مطلب
[ ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

اوایل جنگ تحمیلی منطقه کردستان در تصرف گروهکهای ضدانقلاب بود ولی جوان 25 ساله مشهدی توانست بسیاری از این مناطق را از دست گروهکها آزاد کند تا آنجا که گروههای ضدانقلاب برای مرده یا زنده اعجوبه جنگهای چریکی (شهید محمود کاوه) جایزه تعیین کرده بودند.


ادامه مطلب
[ ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.
پرسیدند: « چرا؟»


ادامه مطلب
[ ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

اثبات معجزه پیامبر در قرن 21 (شکاف ماه)


ادامه مطلب
[ ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]
[ ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]

داستان,داستان جعبه خالی,داستانهای آموزنده

 در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد. پدر خانواده از اینکه دختر ۵ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته‌بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود.

صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا! این هدیه من است. پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود! پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی‌دانی وقتی به کسی هدیه می‌دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟ اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت: باباجان! من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم. چهره پدر از شرمندگی سرخ شد. دختر خردسالش را بغل و او را غرق بوسه کرد.

دیروز به تاریخ پیوست. فردا معماست و امروز هدیه است.

[ ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حمید رحیمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام دوستان من دانشجوی رشته کامپیوتر هستم جهت اطلاع گفتم.اینجا حیاط خلوت منه اگه قابل میدونید یه سر بزنید به ما
نويسندگان
امکانات وب